دشتهاي آلوده ست
در لجنزار گل لاله نخواهد روئيد
در هواي عفن آواز پرستو به چه كارت آيد ؟
فكر نان بايد كرد
و هوايي كه در آن
نفسي تازه كنيم
گل گندم خوب است
گل خوبي زيباست
اي دريغا كه همه مزرعه دلها را
علف كين پوشانده ست
هيچكس فكر نكرد
كه در آبادي ويران شده ديگر نان نيست
و همه مردم شهر
بانگ برداشته اند
كه چرا سيمان نيست
و كسي فكر نكرد
كه چرا ايمان نيست
و زماني شده است
كه به غير از انسان
هيچ چيز ارزان نيست
سه نقطه...سکوت!!
من و خدایم
تو این تنهایی شب تو این سکوت بی رحم ........پیش آدمای بی رحم چه بی رحمانه شکستم تو این دنیای بی رحم تو این کویر سر سخت . . . . وهیچ چیز دیگر از این آدم ساده نماند .............. مهربان خدایم شبم تهی از غم دلم لبریز از عشق لبانم زمزمه نام تو . . . . . دلم بی تاب فکرم سر گردان همه برای عشق به توست دوست دارم مهربانم پس کی می اید تا قلبم ،دلم به ارامش ابدیت خود برسند . بعد از خدا تنها تکیه دلم بر اوست . آهی می کشم وفریاد می زنم ! پس کی می رسی ! منتظرم منتظر اخرین قدمت که برای رسیدن است . *** ******* معلم ای فروغ جاودانی معلم ای مهر پاک اسمانی معلم ای چراغ راه روشن معلم ای ایه های مهربانی مرا از جهل ونادانی رها کن مرا با علم وایمان اشنا کن بیا ای گل تو از گهواره تا گور مرا با علم دانش اشنا کن معلم معلم معلم دلی شفاف چون اینه داری محبت وصفا در سینه داری اگر گهی داری اخمی به چهره اما بی شک دلی بی کینه داری معلم ای بهار افرینش تو هستی افتخار افرینش تو هستی گوهر نایاب دریا عجب دارم زکار افرینش ********* ************* ************* روز معلم مبارک از بهترین معلم دنیا یعنی سرکار خانم اتیک معلم پنجم ابتدائیم که از بهترین معلم های دوره درسم بوده *تشکر می کنم از همین جا با یه دشت گل شقایق با یه دشت گل سرخ یه دشت گل رز سفید روز معلم رو بهش تبریک می گم دوست دارم مهربون *************************************** راستی از معلم های امسالم هم تشکر می کنم بر درخت خاکستری پنجره ام برگی روئید ونسیم سبزی تاروپود خفته مرا لرزاند وهنوز من ریشه های تنم را در شن رویاها فرو نبرده بودم که براه افتادم . پس از لحظه های دراز سایه دستی روی وجودم افتاد ولرزش انگشتانش بیدارم کرد وهنوز من پرتو تنهای خودم را در ورطه تاریک درونم نیفکنده بودم که براه افتادم . پس از لحظه ای دراز پرتو گرمی در مرداب یخ زده ساعت افتاد وهنوز من در مرداب فراموشی نلغزیده بودم که به راه افتادم پس از لحظه های دراز یک لحظه گذشت برگی از درخت خاکستری پنجره ام فرو افتاد دستی سایه اش را از روی وجودم برچید ولنگری در مرداب ساعت یخ بست وهنوز من چشمانم را نگشوده بودم که در خوابی دیگر لغزیدم "سهراب سپهری"
***اللهم عجل لولیک الفرج***
| Design By : Night Skin |

