تبليغاتX
سه نقطه...سکوت!!


سه نقطه...سکوت!!

من و خدایم

گل گلدون من ،ماه ایون من

از تو تنها شدم،چو ماهی از آب

گل هر آرزو،رفته از رنگ بو

من شدم رود خونه،دلم یه مرداب

 

از یک مجله برداشتم زیبا بود

.

.

.

.

.

معشوق آسمانی ام

باز دوباره بگذار دریابمت

معشوق آسمانی ام

دوستت دارم

خدای من ،معشوق من

بگذار با تو کامل شوم

نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 20:12 توسط مهدیا| |

چشم هایم را در سپیده دم می بندم

وزیر درخت مو

گوش فرا می دهم به پرنده ای که در روی شاخه

کوچک این درخت بنشسته

وزمزمه های او را می شنوم

زیر قطرات نم نم باران

که زندگی را دوباره می بخشد به من به حیات من

می مانم وزمزمه می کنم

دوباره برای همیشه وتکرارکنان

که خدایم

تک وتنها دوستت دارم

 

 

می ترسم از بی تو بودن ها

ای خدایم

ای خدایم

.

.

 

 

خدای من بی تو بودن کار من نیست

کار این دل ساده وپر غصه ی من نیست.

 

خدایم

خدایم

خدایم

خدایم

خدای

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 19:39 توسط مهدیا| |

شب گذشت

وروز فرارسید

ثانیه به ثانیه روز می گذرد

وهنوز مانده تا شب

شب های بی ستاره

تهی می گذرد

یادش بخیر آسمان دهستان

که شبها از تو مملو می شدن

گذشتن

وروز دوباره

گذشت وشب دوباره تکرار شد

امشب آسمان بغضش را شکست

 وبرای

تنهایی خودش گریست.برای دل گرفته اش

ای کاش من هم می توانستم

مانند آسمان بغضم را بشکنم

وبدون واهمه بگریم

ودوباره

از زیر درخت های بلند کنار

پیاده رو

که پائیز زرد، رنگشان کرده

گذشتم

وزیر بارش تندو شتاب زده باران

 تنها

به خدا رسیدم.

ای خدای باران

ای خدای آسمان

دیدی باز دم آخر رسیدم" دوباره به تو"

تموم شدم در" تو"

خدا به من نمی گویی "رسیدن بخیر"

خدا رسیدم دوباره به تو

به من بگو رسیدن به خیر!!

راستی خدا

امروز قطره های باران

دلم را از هر سیاهی امیدوار کردن

به من گفتن که به جز تو ازکسی دیگرنخواهم.

 

 

     ای خدای آسمانی به تو می گویم دوستت دارم.       

 

.

.

  راستی ،خدایا چقدراین روزها  آسمان می گرید؟

 

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 16:46 توسط مهدیا| |

 

                                 

 

«درگذشت لحظه ها»  

من خسته بودم

پریشان ازپریشانی لحظه ها

توگریه می کردی ازغم بر دلم می گفتی  

داغ دل، تازه می کردی  

ازروزگار تلخ تر ازمرگ،

سخت تر از مرگ

غمگین تر از .....

می گفتی ومی گریدی

که چرا دل با تو نامهربانی می کند؟؟؟

.

.

.

پی نوشت:«نگو ازغم که دل من غمگین تر ازدل توست»

 

نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 18:56 توسط مهدیا| |

این منم در آینه،یا تویی برابرم؟

ای ضمیر مشترک ،ای خوده فراترم !

در من این غریبه کیست؟باورم نمی شود

خوب می شناسمت در خودم که بنگرم

.

.

.

قیصر امین پور

.

.

.

ما گنهکاریم ،آری جرم ما عاشقی است

آری اما آنکه آدم هست وعاشق نیست کیست؟

 

زندگی بی عشق همان جان کندن است

دم به دم جان کندن ای دل کار دشواری است،نیست؟

 

زندگی بی عشق اگر باشد لبی بی خنده است  

برلب بی خنده باید جای خندیدن گریست

.

.

قیصر امین پور  

 آری ما عاشقیم

عاشقیم نه به منی عاشق زمینی منم عاشق آسمانی

عشق به خدا،به انسان ،به گل ....نیز می تواند باشد

آری جرم ما عاشقیست.

 

 

نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 18:48 توسط مهدیا| |


Design By : Night Skin

Others