سه نقطه...سکوت!!
من و خدایم
خوابم می اید . . یغما گلرویی باید بیندیشم من چقدر دیوانه ام که تو را به کودک بودن به کودک بودن فکرت مسخره می کنم دلم می خواهد به عمق کودکی برگردم به اولین روز تولد به اولین سال مدرسه به اولین بار هایی که دیگر گذشتند دوست دارم برگردم به سالهایی که نماز را سخت می دانستم وحتی ماهها به سجده خدا نمی رفتم اه روزگار چقدر خسته کننده ایی وچقدر لعنت بار ای کاش می شد گفت دلم می خواست حوا اشتباه نمی کرد حابیل برادرش را نمی کشت وهیچ وقت شیطان نمی توانست بر انسان پیروز شود ای کاش گناهی وجود نداشت بدی وتنفری ای کاش همه عاشق بودن وهمه مهربان و..................ودیگر چقدر حرف دارم اما باید برم برم به عمق وجودم وخودی دیگر بسازم پ.ن : تا چند روزی از حضورتون مرخصم چون باز ترم اول وامتحانا..... دوستدار همه شما/مهدیا به وقت تابش خورشید دلم تنگ ابری تلخ وبارانزاست گاه بارش باران دلم تنگ روزی آفتابیست خدا من به دنبال چه می گردم؟ ؟ ؟ شاید بخاطر لطافت بارانی که آنروز می بارید انقدر سبک شده بودم وقتی یادت می ره که چه فکری داری وچه حسی نسبت به اطراف و... وقتی زیر بارون راه می ری وبقول یا بارون فرار داره یا دلتنگی یا مثل خودش گریه ،با روسری بلند سفیدوسبزم ومانتو تمام لباس های که انگار مخصوص خونه مادر بزرگینا بود زیر بارون راه افتادم پی خونه شون خیابون خلوت بودو تاریک چون فاصله خونه هامون کم بود شاید کم تر از 100متررفتم مسجد سر خیابون صداش تا اینجا می آمد استه استه می رفتم تا شاید زیر بارون زندگی کنم وفکر تعلل می کردم در رفت آمدم فقط مسیر را رفتم وامدم .چند روز بود که برنامه هام بهم ریخته بود واقعا آدم بهم می ریزه وقتی تمام دنیا بخوان بهش پشت کنن همه اینا به کنار وقتی با تمام امید برنامه ریزی می کنی اما یه چیز یا یه کس برنامه هاتو بهم می ریزه الهی قوتم ده تا بتوانم بلند شم ودوباره بسازم .......... الهی دانایم ده ...... الهی دوستت دارمواما هیچ. راستی از همه ممنون این نوشته هم هر چی بود بود فقط حرف بود وتراوشه ی ذهنی..
خوابم می اید اما
باید دوباره تمام کتاب کوکب را دوره کنم
بی گلایه وگریه که نمی توان
به دیدار دیار دور رؤیا رفت
باید به رکعت سکوت و صدای کبوتر فرو شوم
باید به پنجره ی باز و پرواز پوک پر بیندیشم
به خودم به روزها ی از دست رفته ام به کودکی ای که دوست داشتم بکنم امانکرده ام
| Design By : Night Skin |

