تبليغاتX
سه نقطه...سکوت!!


سه نقطه...سکوت!!

من و خدایم

بخوان لالایی

بنواز آوایی

تا در بستر ماه من بیارامم

تا به استقبال رویا من بخوابم

 

 

دیروز تولد صادق هدایت بود . همون موقع من کتاب نیرنگستان هدایت را که درباره خرافات بود می خوندم

راست می گفت من همیشه می گفتم این خرافاته اما هیچ وقت به خودم اعتماد نداشتم حالا با خوندن این کتاب تازه برای حرفام مدرک پیدا کردم

خواب زن چپه خرافاته وهزاران خرافات دیگر که دامانگیر زندگیا شده..

 

 

هدایت جنون داشت لطیف ودلچسب !

هدایت از پیشگامان داستان نویسی ایران ویک روشنفکر برجسته بود برترین اثر او رمان "بوف کور" است

که آن را مشهورترین ودرخشان ترین اثر ادبیات داستانی معاثر ایران دانسته اند.هر چند شهرت عام

هدایت نویسندگی است اما آثاری از نویسندگان بزرگ  را ترجمه کرده است.

آشنایی عمیق وی با ادبیات اروپا به ویژه کافکا زمینه ساز تحول مهمی در ادبیات داستانی معاصر ایران

شد .

صادق هدایت در نوزدهم فروردین ۱۳۳۰ در پاریس به زندگی خود"با خودکشی" پایان داد.آرمگاه وی در

پاریس واقع است.

آثار او : بوف کور،زنده به گور،سه قطره خون،توپ مرواری،افسانه آفرینش

ترجمه او: مسخ"کافکا" ،دیوار

انسان وحیوان مجموعه مقالات او نیز می باشد

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 21:11 توسط مهدیا| |

هر چقدر که تنها تر می شوی دنیا تو را کمتر می خواهد وتو به آسمان پناه می بری وخدا را در می یابی

زمانی که دنیا تو را بدست آسمان می سپارد شوقی بی وصف داری  که آزادی وغمی بی اندازه که نمی دانی کجای آسمان ها وکجای دنیای خدا جای توست ....جهنم یا بهشت؟؟!!

...................................

هر گز شرق وغرب وغرب ،شرق نمی شود.....

..................................

توپ سنگین بسکتبال خورد تو دلم دلمو گرفتم وخم وراست شدم تقصیر عاطفه بود پاسشو اشتباه داد خورد تو دلم حالم بهم خورد اما وقتی مریم گفت: خدا کسی که زد تو دلتو جون مرگ کنه

بدم آمد اما فهمیدم شوخی بود عاطفه ناراحت شد دستاشو گرفتم وگفتم:عزیزم تو نزدی تو دلم که توپ خودش زد تو دلم کی دیده تو زدی تو دلم

گفت جوابشو بده چرا اینو گفت

رو به مریم گفتم:هر کی زد  وهر چیزی به دلم خورد اشکال نداره اتفاق بود اما تو چرا این حرفو زدی دیگه این حرفو تکرار نکن

شاید مریم فهمید اما درست 45 دقیقه بعد یهو عاطفه خیلی جدی گفت:فاطمه ازت بدم میاد منم خندیدم ودست زهرا را گرفتم وکشیدم سمت جایگاهی که باید برای تماشای برنامه بشینیم بی اینکه توجه کنم که چه حرفی بهم زده باهاش سرمستانه می خندیدم

فاطمه بهم نگاه کرد وگفت: عجیبی من بودم نارحت می شدم چرا از دست حرکت نسرین ناراحت شدی اما این نه ؟؟

گفتم این نظر بود اما نسرین شعور پائینشو با اون حرکت نشون داد این حرف بود اما اون عمل....!!!

حرف وعمل کلی تفاوت داره من می دونم عاطفه همون موقع میاد وباهام حرف می زنه اما نسرین همون موقع بلکه الان بعد یک هفته هم عذر خواهی نکرده

به....من نیازی به آدمایی مثل اون ندارم همیشه می دونستم تو انتخاب دوستی با نسرین دچار اشتباهم من واون از دو دنیای مجزا بودیم جدای جدا........((البته وقتی زنگ خورد عاطفه آمد وبوسیدمو وگفت فهمیدما ناراحت نشدی شوخی بود تو که می دونی تو را اندازه عاطفه دوست دارم)

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 23:8 توسط مهدیا| |

با تمام گل های مهربون دشت آرزوها وستاره های  پر نور آسمون با تمام یاس های خوش بو وبا تمام  نهایت می گم

""دوست دارم وتولدتت مبارک مهربونم""

طاهره ء مهربونم برایت بهترینها وقشنگترینها را آرزو دارم

دوستدار همیشگی تو خواهرت

 

نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 23:28 توسط مهدیا| |

ای کاش می شد پرده روشنایی روی تمام تیرگی ها وظلمت های آسمان وزمین وزمان کشید

ای کاش می شد در دشت آرزوها گل سرخ کاشت

ای کاش می شد در آسمان آشتی با تک تک ستاره ها سفر کرد

ای کاش می شد به روی مهتاب بوسه زد

ای کاش می شد دل به تمام زیبایی ها سپرد

وای کاش من هم ستاره بودم........

پ.ن: چقدر دلم برایت تنگ است وچقدر زیاد

دلم برای تمام لحظه های خوشی که با تو بودم وبر سجاده عشقت سجده می زدم

دلم برای تو بی نهایتم تنگ شده ای خدایم تویی وتنها تو

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 18:36 توسط مهدیا| |

 

امروز المپیاد علوم داشتیم دیروز کلی تست زدم فقط تست های تیزهوشان نمونه والمپیادها بین المللی خوندم المپیادمم خوب دادم(من خیلی دسته بالاش گرفتم اما اونا 50 تا سوال نسبتا سطحی دادن در برابر اینا) اما دوباره زنگ سوم امتحان....... امتحان .....خسته شدم بابا یکم مجال بدید بهمون... دادم دادنی که از قیافم مشخص بود خوب از آب در نیومده وگند....... خانم ملک لو با تمام محبتش برگشت گفت:فاطمه آنقدر برای علوم خوندی ریاضی را قاطی کردی

من:بله اونم هندسه ..........اشکم داشت در میومد خودمو کنترل کردم گفتم نمرات کلاسی تاثیر داره؟؟؟

گفت:بله داره اما دیگه مواظب باش خراب نکنی (ریاضی ترمم بیست بود .علومم18 بود اما چرا حالا باید خراب کنم )یادمه شب امتحان علومم مریض شدم فرداش قبل امتحان رفتم به خانممون گفتم اونم بنده خدا بهم چند نمره ارفاق کرد البته حقم بود تو اون کلاسی که ما داشتیم سر زنگ علوم فقط من ،مژگان وشیما گوش می دادیم تمرینای شیمی وفیزیک حل می کردیم .پاسخ می دادیم بعد ارفاق نکنه؟ کرد نیم ترم بیست ترم 18

اما درکل مواظب باشیم خواستیم در زندگی چیزی بدست بیاریم اون یکی ها را از دست ندهیم

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 19:34 توسط مهدیا| |

گرفته تر ز خزان دلم خزانی نیست
ستاره بارتر از چشمم آسمانی نیست
به حجم تنگدلی های آفتابی من
مدار حوصله هیچ کهکشانی نیست
سزای پاکی ات ای اشک، آستینی نیست
به سر بلندی ات ای عشق، آستانی نیست
مرا که شانه ام از حمل آفتاب خم است
بجز پناه دو دست تو سایبانی نیست
به سوگواری این چشم های سرگردان
به غیر چشم سیاه تو نوحه خوانی نیست
به غیر تسلیت چشم های دلسوزت
مرا نیاز تسلی به همزبانی نیست

                                                                  قیصرامین پور

 

دلم برای شعرای قیصر امین پور تنگ شده.........

نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 15:29 توسط مهدیا| |

 

حوصله ام رفته کجا خدا می داند ؟؟پس کجا من کجا این حوصله را جا گذاشتم مدرسه با اون سوالایی که حل کردیم 4 ساعت بعد 5 ساعت بعد مدرسه بکوب ریاضی حل کردم اونم سولای خیلی سخت و وقت بر دیگه مخ نموند برام... ساعت 4 تا 30/6 خوابیدم هوا تارک بود ومادر مشغول آماده کردن شام طاهره کنار مادر وعفیفه بازم در حال خواندن یا نوشتن بیدار شدم اتاق تاریک بود ومثل همیشه نبود که عفیفه تو اتاق باشه زدم از اتاق بیرون دیدم داره روزنامه می خونه پدرم مثل همیشه ایران خریده البته نه که خوشم نیاد اما پنچ شنبه ها حداقل همشری بهتر بود وخلاصه بعد از سلام رفتم دست وصورتمو شستم ورفتم حیاط چندتا نفس کامل کشیدم ولی بازم درست نشد تقریبا شامو خوردیم وباز درد معده من بعد غذا چندتا عق زدم وپدر تجویز داروی گیاهی کرد ولی خودمونیم معجزه کرد وراحت شدم بعد شام بابا ومامان رفتن خونه بابا بزرگینا منو عفیفه وطاهره وعلی  که هنوز از باشگاه برنگشته ،خوش به حالش تازه من بعد عید وسبک شدن درسا می رم ثبت نام برای ورزش .خلاصه تازه یک فیلم تو  دی وی دی گذاشتم که عفیفه گفت تکراری طاهر گفت ندیدم وتازه گرم بودیم که علی آمد بازم معرکه کرد یک فیلم آورد اسمش این که رویا نیست ایرانی بود وپر احساس ومن از اوایل فیلم تا آخرش زار زار گریه کردم وعفیفه حالا سر گرم گوشیش بود وطاهر بغض داشت اما نه مثل من اشکاش سیل بشه .....بعد فیلم شروع به خوندن کتاب کردم بقول مطالعه ازاد وتا سه شب هنوز کتاب می خوندم وبعد کم کم خوابم برد صبح با صدای مامان بیدار شدم ساعت نه بود وبعد از ظهر مهمون داریم وبدبختی بعد از صبحانه که فقط 2 تا لقمه خوردم شروع به جمع وتمیز کردن خونه کردم الانم مهمونا امدن ومن  اصلا حوصله ندارم

بعد از ساعتی رفتم سلام علیک کردم وهمون موقع ناهارم خوردم وبعد خوردن بدون دست زدن به سیاه وسفید از خونه رفتم بیرون ودر حیاط روی پله ها نشستم ادم اخمالویی شده ام وبعد نیم ساعت یک راست سراغ اتاق رفتم و شروع به خوندن کتاب کردم وحالا تمومش کردم تو این مدت خیلی کتاب خوندم بعد 3ساعت امدم که مهمونا اماده رفتن شده بودن اونام رفتن ومن هنوز سرم درد می کنه وحالم بده بی تابم دل شوره دارم ودلم تنگه برای چی ؟؟خستم واسه چی؟؟ خدا خودت می دونی اما........

باز هم برایم دعا

نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 16:15 توسط مهدیا| |

 

گفت : كسي دوستم ندارد. ميداني چقدر سخت است اين كه كسي دوستت

نداشته باشد؟ تو براي دوست داشتن بود كه جهان را ساختي. حتي تو هم بدون

دوست داشتن... !خدا هيچ نگفت.

گفت : به پاهايم نگاه كن! ببين چقدر چندش آور است. چشم ها را آزار مي دهم. دنيا

را كثيف مي كنم. آدم هايت از من ميترسند. مرا ميكشند براي اينكه زشتم. زشتي

جرم من است.خدا هيچ نگفت.

گفت : اين دنيا فقط مال قشنگ هاست.مال گل ها و پروانه ها‚مال قاصدك ها‚ مال من

نيست.خدا گفت : چرا مال تو هم هست.

دوست داشتن يك گل‚ دوست داشتن يك پروانه يا قاصدك كار چندان سختي

نيست. اما دوست داشتن يك سوسك‚ دوست داشتن تو كاري دشوار است.

دوست داشتن كاري است آموختني؛ و همه رنج آموختن را نمي برند.

ببخش كسي را كه تو را دوست ندارد.زيرا كه هنوز مؤمن نيست. زيرا كه هنوز

دوست داشتن را نياموخته. او ابتداي راه است.

مؤمن دوست دارد. همه را دوست دارد.زيرا همه از من است. و من زيبايم. من زيبائيم

چشم هاي مؤمن جز زيبا نميبينند. زشتي در چشم هاست. در اين دايره هرچه كه

هست‚نيكوست. آن كه بين آفريده هاي من خط كشيد‚ شيطان بود. شيطان مسئول

فاصله هاست.حالا قشنگ كوچكم! نزديكتر بيا و غمگين نباش.قشنگ كوچك حرفي

نزد و ديگر هيچگاه نينديشيد كه نازيباست.

نويسنده :عرفان نظر آهاري

 

 

نمی گم من اینطوری هستم اما تا اونجا که تونستم به هیچ چیز زشت نگفتم ....

اکنون در کنار تو بودن را آموخته ام ..........

ماندن در عین عاشقی عرفان نظر آهاری را هم بخونید تو نت پیداش نکردم

ووقت تایپ اونم ندارم اما بخونیدش قشنگه

برای منم دعا کنید

 

نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 20:33 توسط مهدیا| |

 

 

 

 

Click to view full size image

 

Click to view full size image

 

Click to view full size image

 

 

نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 13:59 توسط مهدیا| |

باران که می بارد تو می آیی

باران گل

باران نیلوفر

باران مهر وماه، آیینه

باران شعر شبنم وشبدر

باران که می بارد تو در راهی

از دشت شب تا باغ بیداری

از عطر عشق وآشتی لبریز

با ابرو آب ،آسمان جاری

 

غم می گریزد غصه می سوزد

شب می گدازد سایه می میرد

تا عطر آهنگ تو می رقصد

تا شعر باران تو می گیرد

از لحظه های تشنهء دیدار

تا روزهای با تو بارانی

غم می کشد ما را تو می بینی

دل می کشد ما را تو می دانی

.

.

.

.

.

.

تقدیم به سالی عزیزم

برای تو ای مهربونم ، نازنینم

که الفبای دوست داشتن را به من آموختی

برای تو ای مهربانم ، برای تو ای از جنس آیینه

برای تو ای مانند شیشه صاف

برای تو ای آب زلال دریا

برای تو مظهر پاکی

برای تو مانند خورشید گرم

برای تو که غم بودم تو شادم کردی

تلخ بودم تو شیرینم کردی

 

برای تو گل شقایقم

برای تو گل همیشه عاشقم

 

برای تو که همیشه کنارمی

برای تو که از جنس منی

برای تو که بی نهایتی

 

همیشه زمزمه می کنم

 

دوستت دارم

دوستت دارم

نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 18:58 توسط مهدیا| |


Design By : Night Skin

Others