تبليغاتX
سه نقطه...سکوت!!


سه نقطه...سکوت!!

من و خدایم

 

 

 

خداحافظ تا بعد امتحانا..............

نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 22:7 توسط مهدیا| |

به این می اندیشم که اگر روزی دنیا را به دستم بدهند اولین کاری که خواهم کرد چیست؟؟؟

سوال سختی از خودم پرسیدم اما جواب دارم اگر بهم نخندید می گم...منم دختر هستم وکودکی کردم کودکی که وقتی می خواستم خاله بازی کنم دنیا را اداره می کردم طوری که هیچ بدی وهیچ فقری در دنیا نباشه وهمه پلیدی ها وپستی ها از دنیا پاک شده...الان فکر می کنم اگه الان بخوام اون بازی را تکرار کنم آدمایی که علامت خوردن را از صحنه پاک می کنم منم می دونم کین شما هم می دونین اونا کین !.. حالا داخل مرز خودمون را حساب کنیم می فهمیم که چی ها باید پاک بشه وچی ها باید بمونه

 

یک ماه به انتخابات مونده خواهشا درست فکر کنید ونظر بدید

واگه شد لطفا به میر حسین موسوی رای بدید

ما هم آدمیم می خواهیم رشد کنیم می خواهیم استفاده کنیم ...حیف  همه می گن برای این حرفا زودم اما زود نیست منم دیگه عقلم می کشه بگم تورم چیه...تحریم اقتصادی چیه ....جهان سومی بودن چیه!!!!!!!!

بزارید دنیا یکی بشه!!!!!

نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 21:42 توسط مهدیا| |

خدایا امروز شادم

چون تو را دوباره پیدا کردم

چون تازه فهمیدم جز تو هیچ چیز ارزش نداره

قدرتت انقدر زیاده که هیچ اما اگری نمی شه توش ارود خیلی خدایا من نادان بودم

نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 14:7 توسط مهدیا| |

 

من نه عارفم نه شمسم نه مولانا نه خضرم نه پیامبر..............  نه می خوام باشم

من از نسل حوام همون حوایی که ازدرخت سیب خورد وبه زمین وسرزمین هند تبعید شد ای کاش حوا اشتباه نکرده بودی ای کاش خدا تو را می بخشید ای کاش شیطانی وجود نداشت وای کاش هایی که هیچ وقت تبدیل به واقعیتت نمی شن.............!!!!!!!

من از حقیقت فرار می کنم چون تحمل قبولشو ندارم

ای کاش همه چیز دروغ بود جدایی وخداحافظی دروغ بود....................

 

 

 

وای بر من نفرین بر ما یعنی من وتو بر من وتو که نتونستیم آدم باشیم

 من هم چیز را بای خودم می خوام نه برای خوش امدن یا نیامدن دیگرون تو هم به این عمل کن فکر     الهه ای که دوستات بپسندند نباش......

.......................

نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 15:51 توسط مهدیا| |

خدا ما رو برای هم نمی ‏خواست
فقط می ‏خواست هم رو فهمیده باشیم
بدونیم نیمه ی ما ، مال ما نیست
فقط خواست نیمه ‏مون رو دیده باشیم
تموم لحظه‏ های این تب تلخ
خدا از حسرت ما با خبر بود
خودش ما رو برای هم نمی ‏خواست
خودت دیدی دعامون بی ‏اثر بود

چه سخته مال هم باشیم و بی هم
می ‏بینم می ری و می ‏بینی می رم
تو وقتی هستی اما دوری از من
نه می شه زنده باشم ، نه بمیرم
نمی گم دلخور از تقدیرم اما
تو می دونی چقدر دلگیره این عشق
فقط چون دیر باید می ‏رسیدیم
داره رو دست ما می ‏میره این عشق
تموم لحظه‏ های این تب تلخ
خدا از حسرت ما با خبر بود
خودش ما رو برای هم نمی ‏خواست
خودت دیدی دعامون بی ‏اثر بود

خدا ما رو برای هم نمی ‏خواست

 

فقط می ‏خواست هم رو فهمیده باشیم
بدونیم نیمه ی ما ، مال ما نیست
فقط خواست نیمه ‏مون رو دیده باشیم

 

 

مرد دیگه ازش هیچی نموند

می خوام فراموش کنم..............................مرد...........خدا رحمتش کنه چقدر شیرین بود اون عشق....

بی منظور از جانب بقیه!!!!!!!

نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 19:58 توسط مهدیا| |


Design By : Night Skin

Others