تبليغاتX
سه نقطه...سکوت!!


سه نقطه...سکوت!!

من و خدایم

دیدی ای مه که ناگه رمیدی و رفتی
پیوند الفت بریدی و رفتی

هرچه خواری به یاری کشیدم و دیدم
دامن ز دستم کشیدی و رفتی

بس ناله‌ ها کردم به امیدی که رحم آری
به فریاد من ای گل

فریاد از دل تو کز جفا ، فریادمو نشنیدی و رفتی

جانا گرچه بردی از یادم

جان در کوی عاشقی دادم

ز پا فکندی ، به سر دویدم ، گوهر فشاندم
بر اشک من خندیدی و رفتی

ساقی بده آن می را

مطرب بزن آن نی را
که پای لاله ، پیاله خوش باشد
دل اسیران به ناله خوش باشد

علاج محنت به ‌جز می نیست
به‌ غیر نالیدن نی نیست

 

......................

با صدای محمدرضا شجریان

 

این شعر را هیچ وقت یادم نمی ره

پس تکرارش کردم

نه بخاطر تو این دفعه بخاطر خودم

شاید.....

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 23:29 توسط مهدیا| |

 

 

بغض من سرباز کرده وبا هق هق بر سر شانه های پدرم فرو ریخته …

خدایا امشب اشک نریختم درست برعکس دو شب گذشته که با گریه هایم....

 

اشک ،اشک دل است برای خدا برای دل های خسته که منتظر بودن برای این شبها

حالا سبکم حالا ازاد شدم چون بغضم را برای خدا به هق هق تبدیل کردم خدایا اشک ریختم تا ببینی منم بنده ام وقتی به معنای تک تک فرازهای جوشن کبیر فکر می کردم تمام وجودم می لرزید

خدایا این شبها تو را یافتم نه مثل گذشته حالا خدا را برتر وبهتر یافتم ....خدایا دوستت دارم بی انتها مانند خودت بی انتها .....................

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 1:30 توسط مهدیا| |

ای کاش می شد رفت به جایی دورتر از زمین

اونجا که روی ابرها نشست

وساده باور کرد وساده زندگی کرد

من خستم

ای کاش می شد از تموم

آسمون ها گذشت ودست تو را عاشقونه گرفت

بوسه ای از عشق نثارت کرد وآزاد شد

خدایا

حیف برای بوسیدنت باید لحظه ها را ببوسم....حیف برای داشتنت باید بگذرم...بسازم تا زمانی که خودت بخوای

خدایا باورت بشه من همونم که برای داشتن....

دوستت دارم ناجی ترانه ها....

باورم کن ،خیلی خستم

دنیا زندونه برام....

 

 

حالا اون دلیلی  که همیشه معنی داشت برای زندگی

بی معناترین دلیل شده...اره همون عشق خودمون خدا.....

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 1:30 توسط مهدیا| |

قلمم که آزاد می نوشت وآزاد فکر می کرد چرا این روزها خاموش نشسته؟؟؟؟؟؟؟

قلمی که شاید روزها بارها روی کاغذ تکان می خورد وذهنی که روی صفحه کیبورد پیاده می شد

دلم می خواد از همه چیز بترسم انقدر راحت نباشم

انگار این روزها این من من نیست واین قلم ماله من نیست ....کم کم دارم به وجود خودم شک می کنم به وجود دختر شادو خونگرم خودم که با تک تک ادما انس می گرفت

.....دلم می خواد برگردم به قلم ماهای  پیشم که تا اونجا که شنیدم همه می گفتن مال یک دختر دبیرستانی نیست....حالا از خودمم می ترسم ازاین که یک روز برای برگشتن به دنیای واقعی خودم دیر باشه ....شاید بقول سمانه تمام دنیام شده کتاب ....چقدر ساکت شدم...من که یکریز فلسفه می بافتم...من که اروم قرار نداشتم...حالا انقدر خشک وجدی شدم که هر روز اطارفیام بهم تذکر می دن

می خوام برگردم سال گذشته اونجا که همه چیز بودم جز این که الان هستم شاید این شخصیت ظاهری بهتر باشه اما شخصیت درونی قبل ها بهتر بود......این یک ماهم بگذره ودوباره برم مدرسه وکنار دوستام...

 

پ.ن:شاید نوشتن این حرفها بهتر بود

نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 0:30 توسط مهدیا| |

 

بهار وتابستون سال گذشته که با چه عشقی اینجا می نوشتم ...حتی سحرهای ماه مبارک....من همه چیز را دارم به گذشته می سپارم ...دارم با دنیای که دوست ندارم زندگی می کنم.....چی می شد سال پیش همیشه بود ...امسال خیلی سخته...ای کاش امسال زودتر تموم بشه...

نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 15:4 توسط مهدیا| |

میعاد من وتو ای خدای مهربونم همین حالا همین لحظه هاست وتا ابد

همین لحظه ها که هر لحظش تنمو به لرزه در میاره

خدایا استغفار استغفار منو ببخش بخاطر تمام این چند ماهی که به سجده ات نیامدم بخاطر تمام خودخواهیام

منو ببخش بخاطر بچگی وبندگی ام ...بخاطر تمام لحظه هایی که دلم می خواست سرم را روی خاک پاک بگزارم واشک بریزم  اما نزاشتم ترسیدم دیگه نتونم برگردم.....خواستم زمانی بیام کنارت که جوابمو بدی که بهم یاد بدی جز برای تو وعشق تو بندگی نکنم

حالا اشک می ریزم حالا با هر کلمه استغفار اشک می ریزم بغض سنگینی که تو این چند ماه به سوی تو ننشسته حالا با هق هق وفریاد خدایا من را ببخش ببخش بخاطر کوچیکیم بخاطر حقیریم بخاطر بندگیم ومخلوق بودنم منو ببخش چون من یعنی تو .....

خدایا تو این ماه عزیز توی این ماه مبارک .دستمو بگیر منو ببر با خودت به آسمون ..شاید شریعتی راست گفت اگر تنهاترین تنها شوم اری باز هم تو هستی کنارم ....خدایا اگر تنهایم بزاری مثل این روزها می شکنم

منو به خودت برگردون حالا از من تلاش وخواستن واز تو فقط اجابت

نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 19:58 توسط مهدیا| |


Design By : Night Skin

Others