سه نقطه...سکوت!!
من و خدایم
حالا ارومم ارومتر از نسیم صبح وارومتر از ترنم لطیف باران....الان آزادم مانند پرنده ها مانند ....دارم می فهمم که واقعا خواستن توانستنه ...دارم می فهمم چیزی رو که خواستم خدای بزرگم داره برام می بخشه من شاکرم....دیگه حضور وبی حضوری کسی برام مهم نیست دیگه حتی خنده های دیگران برام مهم نیست این خودمم که مهم وتنها خودم....نه اینکه خودخواهم نه ...فقط عاقل شدم ...شاید شدم....به تصور خودم.... بارون امروزخیلی دلنشین و قشنگ بود اما من انقدر فکر داشتم که به بارون فکر نکردم....می دونید امروز چه درسی گرفتم :من دیشب چون درس وکارم زیاد بود تمرینای کم ریاضی را گذاشتم صبح تو سرویس با خیال راحت انجام بدم اما صبح از سرویس جا موندم(چون شبش تا ساعت 2 بیدار بودم)بعدم مجبور شدم برم توی کلاس هل هلکی انجام بدم...یاد گرفتم هر کاری را باید در زمان خودش انجام داد نه برای آینده موکول کرد....اینم فهمیدم خواستن توانستنه بعد چندتا طرح تکراری دادن امروز بقول استاد یک طرح خوب ودرست دادم البته هنوز تکراری بودنش مشخص نیست؟؟؟ امیدوارم نباشه.... راستی رباتیک رشته خیلی خوبیه...خیلی خوب... اینم از سومی ....تموم شد بازیها....اما بازنده کیه؟؟من ...مزاحم...نسرین...مریم....؟؟؟چقدر آرامش دارم دیگه راحت می زارم کنار همه آدمای اطرافمو که خیلی بدن....تصمیم گرفتم اوج بگیرم با پیشرفت و فقط هدفم درس و پژوهش ویادگرفتن باشه ...این خیلی خوبه که می تونم شاد باشم بعد یک دوره سخت....وقتی عادتهایی که فکر می کردی ترکشون مرضه را ترک می کنی چقدر حس خوبی داری... من الان اون پرنده آزادم که هدفم پروازو اوج گرفتن هر چه بیشتر.... اما تحقیقام نصفه مونده فردا باید تحویل بدم ....و این تنها درده... سرم خیلی درد می کنه این روزها حتی دیگه حوصله خواب را هم ندارم.... خوشحالم که مقاوم در برابر آدمای پوچی که احساس می کنن با این حرکات وحرفها می تونن موفق بشن ...راستی فردا کشور ما با این دختران و پسران می خواد اداره بشه؟از همین حال فاتحه اش خوندست..... بقول آقای ...* استادمون"آینده سازای مملکتمون باید جنبه همکاری با همه قشرا وجنسیت ها ونژاد ها را داشته باشن"موافقم باید اینجورباشیم....که نیستیم؟چه فکری می تونیم برای این جونها بکنیم؟؟منم مثل اینا چه فرقی داره .... *دوستام گفتن سانسور بشه بهتره!! همیشه لحظه هایی بود که احساس کنم کسی را دوست دارم اما حالا نه....!!!احساس آرامش دارم ....اما همیشه بعضی چیزا آرامشمو خراب می کنن مثل این مزاحم........هیچ وقت از کسی تا این حد متنفر نبودم که حالا هستم......اینم ارامشو داره بهم می زنه...... می خوام از این کلبه فرار کنم اما باز یک اشتباه داره منو به کلبه قبلی راه می ده... دوباره دلم هوای تازگی کرد... همه اتفاقا دارن خوب پیش می رن جز این یک دونه ؟؟؟؟......اما این دفعه واقعا از یک زمینی ترسیدم ومی ترسم..... باورم نمی شه...تک تک این اتفاقا برام کمی غیرقابل باور بود اما واقعا با تمام وجود دارم ومی خوام لموسشون کنم ...خوشحالم ...وشاد ...شاید این چند روز به اندازه نداشتن همین حسی باهات قهر بودم اما حالا با داشتن تمام این حسا ازت خوشحالم ...می دونم تک تک کارهای تو بی حکمت نیست پس بزار با این حکمتات احساس خوشحالی کنم احساس بودن ودرک کردن....بی صبرانه منتظر شنبه ام وروزهای اتیش....تو خدایا بزرگی ومن چقدر کوچک ....وچقدر سست ایمان این را تازه فهمیدم...وبهش اعتراف می کنم....دوستت دارم با تمام وجود ومی بوسسمت با تمام نیرو ..عاشقتم خدای مهربونم.............. امروز چهارشنبه است درست یک هفته است مدرسه نرفتم....سرماخوردگی این روزا همه را از پا در آورده منم مثل همه....دلم برای خودم تنگ شده چون اصلا حس هیچ کاری تو وجودم با قی نمونده....دلم گریه می خواد بخاطر این چند راهی که میونش گیر کردم....سخته پیدا کردن راهی که همش برات بمونه ...می دونم همه جا تقصیر خودم بوده وخودم خواستم....این که من باز اره گفتم دست من نبود....این که من رفتم سراغ....تقصیر منم نبود....بغضم نمی شکنه ....دلم یک تنهائی حسابی می خواد تا بتونم دوباره فکر کنم...ای کاش بیماری تو را من می گرفتم فراموش کردن محیط ...لبخند به غم نشسته مثل زهر بی دوائه می دونم هیچ کس نمی تونه سر وته حرفامو بفهمه می دونم اما این نوشته باید نوشته شن والا فراموش می شن فراموش شدنشونم تکراره دوباره اون اشتباه هاست.....برام دعا کنید خیلی گیجم
| Design By : Night Skin |

