<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>سه نقطه...سکوت!!</title>
<link>http://mahdia86.blogfa.com/</link>
<description>من و خدایم</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 08 Nov 2009 15:00:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://mahdia86.blogfa.com/post-163.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SUP&gt;همیشه لحظه هایی بود که احساس کنم کسی را دوست دارم اما حالا نه....!!!احساس آرامش دارم ....اما همیشه بعضی چیزا آرامشمو خراب می کنن مثل این مزاحم........هیچ وقت از کسی تا این حد متنفر نبودم که حالا هستم......اینم ارامشو داره بهم می زنه......&lt;/SUP&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SUP&gt; &lt;/SUP&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SUP&gt;می خوام از این کلبه فرار کنم اما باز یک اشتباه داره منو به کلبه قبلی راه می ده...&lt;/SUP&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=3&gt;دوباره دلم هوای تازگی کرد...&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 15:00:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahdia86&amp;postid=163</comments>
<dc:creator>mahdia86</dc:creator>
<guid>http://mahdia86.blogfa.com/post-163.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>؟؟اتفاق بد؟؟؟</title>
<link>http://mahdia86.blogfa.com/post-162.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;                          &lt;B&gt;همه اتفاقا دارن خوب پیش می رن &lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;جز این یک دونه ؟؟؟؟......اما این دفعه واقعا از یک زمینی ترسیدم ومی ترسم.....&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Nov 2009 15:14:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahdia86&amp;postid=162</comments>
<dc:creator>mahdia86</dc:creator>
<guid>http://mahdia86.blogfa.com/post-162.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خوشحالم....</title>
<link>http://mahdia86.blogfa.com/post-161.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=3&gt;باورم نمی شه...تک تک این اتفاقا برام کمی غیرقابل باور بود اما واقعا با تمام وجود دارم ومی خوام لموسشون کنم ...خوشحالم ...وشاد ...شاید این چند روز به اندازه نداشتن همین حسی باهات قهر بودم اما حالا با داشتن تمام این حسا ازت خوشحالم ...می دونم تک تک کارهای تو بی حکمت نیست پس بزار با این حکمتات احساس خوشحالی کنم احساس بودن ودرک کردن....بی صبرانه منتظر شنبه ام وروزهای اتیش....تو خدایا بزرگی ومن چقدر کوچک ....وچقدر سست ایمان این را تازه فهمیدم...وبهش اعتراف می کنم....دوستت دارم با تمام وجود ومی بوسسمت با تمام نیرو ..عاشقتم خدای مهربونم..............&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 04 Nov 2009 20:13:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahdia86&amp;postid=161</comments>
<dc:creator>mahdia86</dc:creator>
<guid>http://mahdia86.blogfa.com/post-161.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>...</title>
<link>http://mahdia86.blogfa.com/post-160.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;امروز چهارشنبه است درست یک هفته است مدرسه نرفتم....سرماخوردگی این روزا همه را از پا در آورده منم مثل همه....دلم برای خودم تنگ شده چون اصلا حس هیچ کاری تو وجودم با قی نمونده....دلم گریه می خواد بخاطر این چند راهی که میونش گیر کردم....سخته پیدا کردن راهی که همش برات بمونه ...می دونم همه جا تقصیر خودم بوده وخودم خواستم....این که من باز اره گفتم دست من نبود....این که من رفتم سراغ....تقصیر منم نبود....بغضم نمی شکنه ....دلم یک تنهائی حسابی می خواد تا بتونم دوباره فکر کنم...ای کاش بیماری تو را من می گرفتم فراموش کردن محیط ...لبخند به غم نشسته مثل زهر بی دوائه&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;می دونم هیچ کس نمی تونه سر وته حرفامو بفهمه می دونم اما این نوشته باید نوشته شن والا فراموش می شن فراموش شدنشونم تکراره دوباره اون اشتباه هاست.....برام دعا کنید خیلی گیجم&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 28 Oct 2009 16:22:17 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahdia86&amp;postid=160</comments>
<dc:creator>mahdia86</dc:creator>
<guid>http://mahdia86.blogfa.com/post-160.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یک دیونگی بزرگ...</title>
<link>http://mahdia86.blogfa.com/post-159.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SUP&gt;وقتی اشتباه می کنم....قول می دم تکرار نشه ...اما وقتی باز سراغم میاد...این منم که خلع سلاحم جلوی اشتباه....پس دیگه قولی نمی دم که بزنم زیرش......این روزا توی گروه ما معضل دوستی مژگان با دوستای نابابه....توی مدرسه بحث توهین به مانتوئی های نا خودیه...وتوی دلمون بحث پس زدن ها....کی می شه این حرفها تموم بشه نمی دونم ...گیج شدم ...خندهامو که می بینن  می گن هیچ فکری جز خنده نداری اما گاهی مغز منم خیلی پر مشغلست.......عضو اتحادیه شدن وکم کم برگشتن به دسته .....زهرا دعوام کرد اما توی گروه رهبرم بودن چپ وراستیم داره......نمی ترسم ....گاهی فکر می کنم می شه دوباره شروع کرد مثل یک بچه یک روزه روشش داد اما زمانو نمی شه مثل بچه یک روزه کرد....دیگه اینها جزء عاداتن ...ترکه عادتم مرضه......چه جوری ترکه عادت کنم سخته؟؟؟؟من از هیچی نمی ترسم....نه از تو نه از خودم نه از....چرا از خدا می ترسم ....&lt;/SUP&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SUP&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SUP&gt; &lt;/SUP&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SUP&gt; &lt;/SUP&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SUP&gt;خودمو سپردم به خدا خودش راهمو نشون بده.....دیگه حوصله جوابهای تکراری دادن ونه گفتن ندارم.....من تسلیم شدم اما با جرات می گم به اجبار .......پس اگه تا آخر راه نرسیدم ..................................&lt;/SUP&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SUP&gt; &lt;/SUP&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SUP&gt;خدا کمکم کن اینها فقط دردو دله ........ &lt;/SUP&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 21 Oct 2009 10:41:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahdia86&amp;postid=159</comments>
<dc:creator>mahdia86</dc:creator>
<guid>http://mahdia86.blogfa.com/post-159.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>...</title>
<link>http://mahdia86.blogfa.com/post-158.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=3&gt;امروز از سرویس جا موندم مجبور شدم با وسیله نقلیه عمومی راه رو طی کنم سر خیابون مدرسه که رسیدم پیاده شدم باز باید از پل هوایی بگذرم خیلی از پل هوایی می ترسم ...جلوی پارک رسیدم دوتا از دوستامو دیدم رفتم جلو کمی باهم حرف زدیم ...به گل رز سفید علاقه خواستی دارم چون نماد دوست داشتنه نماد پاکی ...رفتم از وسط گل ها یک شاخه چیدم ...سر زنگ فیزیک با گلم ور می رفتمو می بوئیدمش که محدثه گفت:گناه داره این گل ها را نکن ....منم گفتم:چون دوستش دارم .....محدثه گفت:چون دوستش داری نباید اینطوری ماله خودت کنیش با کشتن طراوت یک گل واز بین بردن موجودیت اون دوست داشتنتو ثابت نکن....راست می گفت با گرفتن زندگیش می خواستم مال خودم کنموعلاقمم به گله نشون بدم....من روزی چند بار از این اشتباها می کنم بخاطر خودم بقیه را اذیت می کنم ...مثل دیشب....من تا امروز چقدر اشتباه می کردم...&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 15 Oct 2009 06:22:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahdia86&amp;postid=158</comments>
<dc:creator>mahdia86</dc:creator>
<guid>http://mahdia86.blogfa.com/post-158.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>!؟</title>
<link>http://mahdia86.blogfa.com/post-157.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=3&gt;دلم می خواد گرفتار این حس بشم تا کسی که به این حس دچاررو ازار ندم حالا بعد از مدتها فراموش کردم یا مثل خودش به گورش کردم....وحالا بی احساس ترین دختر روی زمین شدم حتی دریغ از یک جمله عاشقانه نوشتن.....یا باید بیخیال باشی که این از من ساخته نیست یا باید عاشق باشی که من نیستم وازش خیلی می ترسم....دلم می خواست اینجا آزاد بنویسم اما حیف نمی شه..............!&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 13 Oct 2009 06:34:08 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahdia86&amp;postid=157</comments>
<dc:creator>mahdia86</dc:creator>
<guid>http://mahdia86.blogfa.com/post-157.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>این یعنی چی ؟؟؟</title>
<link>http://mahdia86.blogfa.com/post-156.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=3&gt;می گن اگه اتفاقی بخواد بیفته چه بخوای وچه نخوای می افته ....مثل قصه الهام ...امروز وقتی وارد دبیرستان شد یه غم مبهم تو صورتش بود ...دیگه اخلاق بچه هام باهاش متفاوت شده بود....من هنوز به این ایمان دارم که همه تقصیر ها به گردن مادرشه که اونو مجبور کرد تن به ازدواج با پسری که علاقه ای بهش نداشت کرد حالا پشیمونی چه حاصل وقتی اسم اون دختر...........وقتی مدیر مدرسه قبلمون اصرار داشت ازدواج نکن دادو بیدادهای مادرش بود...انروز خانم اسماعیلی با بغض گفت:می گفتن من حسودم حالا التماس می کنن بزارم امتحان بده...الهام باید می گفت نه....وقتی داشت دربارشون حرف می زد بغض سنگین داشت....راستی چرا ما فرهنگمون به رشد نرسیده اون دختر نه گناه داشت نه چیزی اون فرهنگ بده خانوادش بود دختر ۱۵ ساله اما با یک شکست ازدواجی ....؟؟؟این یعنی چی؟؟دلم برای امثال الهام خیلی می سوزه.........&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 11 Oct 2009 10:47:48 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahdia86&amp;postid=156</comments>
<dc:creator>mahdia86</dc:creator>
<guid>http://mahdia86.blogfa.com/post-156.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یادم رفته شماره چند بود این پسته مدرسه؟</title>
<link>http://mahdia86.blogfa.com/post-154.aspx</link>
<description>&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=3&gt;این روزها مدرسه روال خود را دارد ومن اینم که هر روز دیوانه تر می شوم......امروز فهمیدم همه انسانها انچه ما می اندیشیم نیستند بهترینشان در تصورت، بدترینن در واقعیت.....&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=3&gt;پائیز&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=3&gt;چرا نه برگریزان دارد نه اشک خدا &lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=3&gt;این روزها دیگر دعایم مستجاب نمی شود شما برایم دعا کنید....&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 10 Oct 2009 09:58:22 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahdia86&amp;postid=154</comments>
<dc:creator>mahdia86</dc:creator>
<guid>http://mahdia86.blogfa.com/post-154.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://mahdia86.blogfa.com/post-153.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=3&gt;این روزها زندانیم توی قفسی که هنوز کلیدش معلوم نیست کجاست؟&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=3&gt;امروز روز یازدهم بود...اینو وقتی فهمیدم که به تاریخ وبلاگم نگاه کردم.....چند روزه توی یه حس بی قرار دارم با خودم کلنجار می رم .....تازه فهمیدم درباره یک شخص کلی اشتباه کردم....ای کاش اصلا از همون روز اول اینکارو نمی کردم اما حالا دیر شده نمی دونم چی کار کنم چی جوابشو بدم؟؟؟&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=3&gt;ای کاش راه بازگشت به قبلی بود &lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=3&gt;مدرسه یعنی هیچ...سوار سرویس.....جلوی مدرسه پیاده....سر سه کلاس حاضرو ناظر....زنگ آخر محوطه مجتمع آموزشی...سوار سرویس &lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=3&gt;این یعنی خاطرات مدرسه....ای کاش ............زهرا جان خیلی دوستت دارم حالا که به حرفام رسیدی بیشتر.....&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=3&gt;این وبلاگ گروه جدیده:&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SUP&gt;&lt;A href=&quot;http://gheflate-rangin.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT size=3&gt;غفلت رنگین حوا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;(مهرداد)بهتون پیشنهاد می کنم از هیچ کدوم از شعراش نگذرین&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://jasadekhis.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT size=3&gt;جسد خیس&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;(امیر)اینم می گم از همه طنز نوشته هاش استفاده کنین&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://www.mannegare.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT size=3&gt;نوشته هایی از جنس دیتا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;(سعید)از مطالب پر اطلاعاتش استفاده کنید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;فرداهای دیگر با گروهای دیگر &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 04 Oct 2009 10:59:42 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahdia86&amp;postid=153</comments>
<dc:creator>mahdia86</dc:creator>
<guid>http://mahdia86.blogfa.com/post-153.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
